تاریخچه پیدایش خط

تاریخچه پیدایش خط

 

حدود بیست و دو هزار سال پیش انسان در غارهای لاسکو نخستین تصاویر را بروی دیوار رسم کرد.

از آن پس تقریبا هفده هزار سال طول کشید تا هنر خط و نوشتار، شگفت انگیزترین دستاورد انسان، بوجود آید. باستان شناسان معتقدند که احتمالا انسانهای اولیه علامتهای مکتوب را به منظور حفظ حکایتهای خود و تاریخ نویسی ابتدایی به کار گرفته اند.

ده ها هزار سال است که طرح گونه ها، علامتها و اشکال به عنوان وسیله ای برای ارتباط پیامهای ساده بین انسانها به کار می رود. تاریخچه خط و الفبا فرایندی طولانی دارد و این فرایند به کندی و با پیچیده گی پیش رفته است. تا جایی که اسناد نشان می دهد، خط و نوشتار در "میان رودان" یا همان بین النهرین (MESOPOTAMIA)، سرزمین بین دو رودخانه دجله و فرات، آغاز شد. این سرزمین که از خلیج فارس تا بغداد امتداد دارد، در حدود سه هزار سال قبل از میلاد مسیح به دو ناحیه سومر (SUMER) در جنوب و کلده (AKKAD) در شمال تقسیم می شد.

سومری ها و کلدانی ها در ناحیه جغرافیایی واحدی بطور هماهنگ زندگی می کردند، اما زبانهایشان تا حد زیادی با هم تفاوت داشت (تفاوتی مانند زبانهای آلمانی و ژاپنی) این دو جامعه متمدن در مجتمع های کوچک پیرامونهای شهرهای بزرگی مثل بابل (BABYLON) زیر حکومت فرمانروایان زندگی می کردند. اکثرا جمعیت بین النهرین را چوپانها و کشاورزان تشکیل می دادند. این سلسله مراتب در نخستین لوحه های دستی سومری که از مجتمع معبد بزرگ در اوروک (URUK) - به عنوان نخستین اسناد مکتوب معبد بزرگ - به چشم می خورد.

بدین صورت می توان نتیجه گرفت که نخستین علامتهای نوشتاری برای ضبط محاسبه های مربوط به کشاورزی به کار می رفته. لوحه های دیگری نیز در معبد لاگاش کشف شده که نشان از آن دارد که ساختار اجتماعی معبدیان شامل 18 نانوا، 31 آبجوساز، 7 برده و 1 آهنگر بوده است.

مدارک دیگر نشان می دهد که بین سومریها نه تنها استاندارد نقره رایج بوده بلکه پول نیز به اجاره داده می شده. و همچنین لوحه ها نشانگر این موضوع اند که در مدارس سومری، که در یک سوی آنها درس معلم و در سوی دیگر مشق محصل حک شده، می توان پی برد که خواندن و نوشتن به خط میخی را چگونه یاد می گرفتند.

نخستین کتیبه های این نوع خط (خط میخی)، که به عقیده کارشناسان نوعی یادداشت محسوب می شده، شامل طرح گونه هایی ساده جهت نشان دادن شکل اشیا است. بطوریکه در این خط، شکل اشیا نقاشی می شده. مثلا: سرگاو نشانه "گاو" بوده . این نوع خط را می توان، اولین نوع خط بشری نام برد.

آنطور که مشخص است، این انسانها به کنارهم گذاشتن این تصاویر قصد نوشتن مطلب و جمله ای کامل را داشتند، که به آن اصطلاحا "خط اندیشه نگار" می گویند. تا کنون بیش از 1500 نمونه از این نوع خط تصویری توسط باستان شناسان شناسایی شده است.

با گذشت زمان، خط تصویری دیگر برای نمایش اشیا به کار نمی رفت بلکه بر اساس مفهوم متن ، معانی گسترده تری پیدا کرد و تکامل جالبی در حدود 2900 سال قبل از میلاد حاصل شد. انحنای علامتهای تصویری اولیه از بین رفت. در مناطق باتلاقی و کرانه رودخانه های میانرودان، خاک رس و نی فراوان وجود داشت، در حالیکه رسم خطوط منحنی در گل رس خشک شده از لحاظ فنی دشوار بود، پس کتاب نویسان به علامتهای مستقیم روی آوردند.

کاتبان از لوحه های رسی استفاده می کردند و اشیا یا شکلهایی را که می خواستند به تصویر در آورند را با قلمهایی از نی (که یک سر آن را می تراشیدند) می کشیدند. سومریها این قلمها را (که نسلهای نخستین خودکار و خودنویسهای امروزی بشمار می رفتند) به شکل مثلث می تراشیدند. پس آنچه روی لوح رسی شکل می گرفت، شکل میخ بود و با ترکیب این علامت میخ مانند نوعی خط نوشتاری معروف به "خط میخی" پدیدار شد...........

همانطور که اشاره شد خط به عنوان یک وسیله ارتباطی از اوائل پیدایش بشر بوجود آمد است. در ابتدا انسانها برای تبادل افکار و اندیشه ها از تصایر برای افاده معنی استفاده میکردند و سپس به مرور زمان تکامل یافت و به شکل مدرن تری در آمد که خط میخی یکی از آنهاست:

با اختراع نوشتن بود که بشر به کمک آن توانست تاریخ به یادگار بگذارد و دانسته های خود را محفوظ نگاه دارد و پیشرفت کند.

اما نیاکان ما چگونه فن نوشتن را فرا گرفتند؟ حدود شش هزار سال قبل مردمی که سریعتر از همه، جاده تمدن را در می نوردیدند، ظاهرا سومری ها و مصری ها بودند که به ترتیب در بین النهرین (وادی بین دجله و فرات) و دره نیل به سر می بردند، این مردمان در کار ابداع فن نوشتن بودند.

شش هزار سال قبل دهقانهای مصری که مکلف بودند سبدی چند از فراورده غله خود را به تحصیلدار مالیاتی تحویل دهند، تصویر زمخت سبد را بر دیوار کلبه خود می کندند و کنار آن به تعداد سبدهایی که داده بودند علامت می گذاشتند.

بله، نخستین طرز نوشتن بدین صورت بود، یعنی نوشتن با عکس (شکل نگاری)، این شکل از نوشتن مصور آنقدر بود که تقریبا همه اقوام ابتدایی از آن استفاده می کردند.

مدتها پیش عده ای از سرخ پوستان امریکایی با پنج زورق و به رهبری سردار قبیله خود شاه ماهیگیران ظرف سه روز از دریاچه سوپریور عبود کردند و به سلامت پای به خشکی گذاشتند و چون می خواستند یاد این رویداد مهم جاوید بماند، تصویر یادگاری آن را بر دیواره یک صخره ، نقش کردند.

در اینجا تصویری که از روی آن کشیده شد، نقل می شود، ساختن یک تصویر زمخت، مثل تصویر افرادی که در زورق نشسته اند آسان بود، اما ترسیم یک اندیشه یا تصور، یا گذران سه روز بنظر دشوار می نمود.

از این جهت بود که سرخ پوستان نشانه ای را که برای خورشید داشتند با نشانه آسمان یکی کردند تا، بدین ترتیب بر مدتی که خورشید قوس آسمان را می پیماید (مفهوم نگاری) دلالت کند؛ یعنی مدت یک روز، آن گاه سه عدد از این علامت مرکب که پهلوی هم قرار گیرد، مفید معنی سه روز خواهد بود.

البته آن شاه ماهیگیران می خواست مردم بدانند که او رهبر بی چون و چرای قوم خو بود و توانست آنان را به ساحل سلامت سوق دهد، او به صورت پرنده ای که بر زورق اول نقش شده نمودار گردید و نقش سنگ پشت، که نزد سرخ پوستان امریکایی علامت زمین است ، نشان می دهد که سالم به خشکی پیاده شدند.

این نوع نوشتن، نوشتن ساده و مصور است که در آن تصویرها و علامتها با هم ترکیب می شود و اشیاء و نام افراد و تصورات ساده از قبیل روز، به خشکی پیاده شدن و ... را بیان می کند.

بیشتر اقوام ابتدایی از این مرحله فراتر نرفتند اما در انواع جدید نوشتن، گو اینکه با نوشتن مصور آغاز یافت، برای نمایاندن شکل اشیاء، دیگر از تصویر یاری نگرفتند.

بلکه به جای آن از نشانه های قراردادی استفاده کردند و به کمک این نشانه ها، کلمات با اصوات را، که از آنها کلمه ساخته می شود، نمایش می دادند (صورتنگاشت).

چینی ها و ژاپنی ها یک نوع نوشتن ابداع کرده بودند که بسیار پیچیده بود در این طرز نوشتن، هر کلمه با یک علامت یا با اتحاد چند علامت بسیط، نمایش داده می شود با این طرز نوشتن هر چیز را می توان بیان کرد.

اما فرا گرفتن آن خیلی دشوار است یا به نظر ما چنین می آید، زیر مجبوریم تعداد بسیار زیادی علامت حفظ کنیم. تعداد این علامات تقریبا معادل تعداد کلماتی است که در این زبان می توان بیان کرد.

نوشتن غربیها که به هیچ وجه با نوشتن چینی ها و ژاپنی ها شباهت ندارد، به کمک الفبایی مرکب از بیست و شش جرف با علامت انجام می گیرد و این علامات ترجمان کلمات نیست بلکه نمایشگر اصوات اصلی است که با به کار بردن آن اصوات کلمات را تلفظ می کنیم.

الفبای لاتین از رومی ها و الفبای رومی از یونانی ها گرفته شد. اینکه یونانی ها این الفبا را از کجا یاد گرفتند، به طور یقین نمی دانیم اما احتمال دارد از فنیقی ها گرفته و فنیقی ها هم به نوبه خود آن را از مصری ها قرض کرده اند.

اگر الفبای ما ریشه مصری داشته باشد قطعا مثل الفبای چینی و ژاپنی، ابتدا شکل مصور داشته، اما پیشرفت و تکمیل آن از طریق دیگری انجام یافته و راه جداگانه ای پیموده است. زیرا این علامتها شکل اشیا را نشان نمی داد بلکه صوتهای هجایی هر کلمه را که تلفظ می شد، نمایان می ساخت.

اما چون اصوات هجایی، فوق العاده زیاد است در این طرز نوشتن هم ناچار علامتهای بسیار زیادی وجود داشت که باید همه را به خاطر سپرد.

با این اوصاف به مرور زمان، تعدادی علامت جداگانه ابداع شد که کار آنها نمایاندن صوتهای هجایی نبود بلکه صوتهای اصلی را نمایش می داد و این صوتها همانها است که وقتی با هم ترکیب می شود صوتهای هجایی را می سازد.

سود مهم این ابداع این بود که هر کس به کمک چندین علامت مختصر (بیست و شش علامت در الفبای انگلیسی) و ترکیب درست این علامتها می تواند صدای هر هجا و صدای هر کلمه را نمایش دهد.

پس از اختراع فن نوشتنانسان شروع کرد به نگهداری سوابق، مکتوب کارها و اندیشه های خود. اوایل، این قسمت نوشتها خیلی اندک بود اما رفته رفته که فن نوشتن نشر یافت و صورتی درست تر و سنجیده تر پیدا کرد، یادگارهای مکتوب کاملتر و مفصلتر شد.

تا به امروز که در تمام کشورهای متمدن می بینیم کتابخانه ها و بناهای ملی و خانه های خصوصی مملو از انوع و اقسام یادگارها و سوابق چاپی و خطی (دست نویس) شده است.

بدون این آثار و سوابق تاریخ بشر ناچار صورتی پیدا می کرد غیر از آنچه در واقع می بود و ما نیز صرف نظر از چهره واقعی تاریخ، درباره گذشته بشر آگاهی مختصری می داشتیم.

پس اختراع فنی نوشتن از مهمترین رویدادهای تاریخ بود، زیرا نخست فن نوشتن روش ما را در آموختن تاریخ بهتر کرد و دوم راه ها و خط سیر وقایع تاریخ را تغییر داد

 

 

 اینکه سومریها یا مصریان یا فینیقی‌ها مخترع خط بوده‌اند و اینکه ابتدا به صورت هروگلیف یا تصویری بوده و سپس به میخی ناقص و بعد کامل درآمده، قابل مطالعه است. ولی آنچه مشخصّ می‌باشد اینکه خط ارتباط به زمان و مکان خاصی ندارد بلکه هر قوم و ملتی از ابتدا برای خود علایم و اشاراتی داشته‌اند که با گذشت زمان و تکامل، به خط تبدیل شده است. در ایران از زمانهای دور هم خط و هم نگارش رایج بوده است. ابن‌الندیم می‌نویسد: «در کتابخانه‌ای که در سارویة جی اصفهان پیدا شده، نوشته‌ای یافته‌اند که بنیاد کتابخانه را به تهمورث دیوبند نسبت می‌دهد.» حمزه اصفهانی در کتاب «التنبیه علی الحدوث التصحیف» می‌نویسد: «ایرانیان باستان هفت نوع کتابت داشتند بدین نام: آم دفیره، کشته دبیره، نیم کشته دبیره، فرورده دفیره، رازدفیره، دین دفیره و وسف دفیره.» هر کدام از این کتابت‌ها (دفیره‌ها) برای نگاشتن مطالب خاصّی به کار می‌رفته بدین ترتیب:

دین دفیره: دین دبیره به معنای خط دینی بوده که اوستا را با آن می‌نوشتند.

ویش دبیره: (شامل 365 حرف) که با آن اصوات و آهنگها و علائم و قیافه‌ها و تعبیر خواب را ثبت می‌کردند.

گُستج: که دارای 28 حرف بوده و با آن خط عهدنامه‌ها و اقطاعات و نام‌ها و رموز را بر انگشتر و سکه‌ها می‌نوشتند.

نیمه گستج: دارای 28 حرف بوده و علم طب و فلسفه را با آن خط می‌نوشتند.

شاه دبیره: دارای 33 حرف بوده، کتابت با این خط اختصاص به پادشاهان و خاندان سلطنتی داشته است.

راز مهریه: دارای 24 حرف بوده و سلاطین نامه‌هایی را که برای پادشاهان دیگر می‌نوشتند، از این خط استفاده می‌کردند.

راسی مهریه: این خط دارای نقطه بوده و در بیان مطالب منطقی و فلسفی به کار می‌رفته و  24 حرف داشته است.

البته لغت و کلمة الفبا، از زبان فنیقی گرفته شده و مخترع الفبا فنیقی‌ها هستند، زیرا اسم آن از دو کلمة آلفا و بتا که در زبان فنیقی اولی به معنای گاو و دومی به معنای خانه (هر دو از نظر شباهت) می‌باشد. بنابراین مخترع خط فنیقی‌ها هستند. پس از پیدایش خط برای نوشتن (غیر از بدنة کوهها و لوحه‌های گلی و سنگ نوشته‌ها) رایج‌ترین وسیله مرکّب و رنگ را از عصاره برگهای درختان، و قلم را از چوب و کاغذ را از برگ پاپیروس می‌ساختند.

خطهای رایج بعد از اسلام:

 بعد از اسلام در ایران هفت نوع خط معروف وجود داشته که اگر هنرمند خوشنویسی قادر بود این هفت خط را کامل بنویسد سمت استادی داشت و او را در حد کمال و «هفت خط» می‌نامیدند.

خطهای هفت گانة اسلامی که در ایران متداول بوده و هست به ترتیب قدمت عبارت‌اند از: خط کوفی، خط محقّق و ریحان، خط ثلث، خط نسخ، خط تعلیق و دیوانی، خط نستعلیق و خط شکسته نستعلیق که رقعه را نیز باید به این جمع اضافه نمود. هر کدام از این خطها مشتقات و گونه‌های مختلف دارد.

تاریخ خط فارسی را با تاریخ تحول خط عربی همزمان می دانند زیرا با ظهور دین اسلام و گسترش آن در ایران خط عربی کوفی جایگزین خط پهلوی شد.

خط کوفی در ابتدا بدون نقطه و اعراب بود اما در سال 69 هجری قمری ابوالاسود دولی از شاگردان حضرت علی (ع) براین خط اعراب نهاد و دیگری به نام نصر بن عاصم نقطه گذاری کرد.

در اصفهان تا قرن دوم هجری خط همان خط پهلوی بود که از عهد ساسانیان رایج بود و تا سال 132 هجری قمری تغییری در خط معمول این شهر پیدا نشد.

با روی کار آمدن عباسیان و قدرت یافتن ابومسلم، برای اولین بار خط اسلامی در شهر اصفهان متداول شد و به تدریج مکاتیب عمومی از خط پهلوی به خط اسلامی تبدیل شد.

استاد همائی به نقل از این الندیم می نویسد:

مردم اصفهان در خط اسلامی به تقلید قانع نشدند و از خود خطی اختراع کردند که به نام خط اصفهانی معروف شد. این خط همانند خط کوفی مخصوص کتابت قرآن مجید بود و از این شهر به سایر مواضع راه یافته است. به نوشته مرحوم همائی کتیبه های ابنیه و عمارت عهد سلجوقی در اصفهان به همین خط است.

قرن پنجم و ششم زمان رواج خط کوفی در اصفهان است. از قرن هفتم هجری استقبال از این خط به شدت کاهش یافت. اما متروک نشد.

آخرین نمونه این نوع خط در کتیبه دور گنبد امامزاده جعفر است که تاریخ آن 725 هجری قمری است.

از اوائل قرن پنجم رواج خط نستعلیق که خط تحریری خاص ایرانی بود شروع شد و در قرن ششم و هفتم رواج کامل یافت بطوری که اکثر کتب فارسی و برخی از کتب عربی با این خط نوشته می شد.

 

قرن نهم هجری فن خطاطی در عداد هنرهای ظریفه درآمد و اساتید این فن نستعلیق را به اوج کمال رساندند. دوره صفویان از درخشان ترین ادوار ترقی و تکامل خطوط مختلف ایرانی بویژه ثلث، (نسخ) و (نستعلیق) است.

در این زمان بیشتر شاهان و شاهزادگان و رجال و امراء صفویه خود خوشنویس بوده اند و خطاطان و اساتید خوشنویس از احترامی ویژه برخوردار شدند و مکتب خط و خطاطی در این شهر دائر شد و این شهر در حدود 4 قرن مهد بزرگترین خطاطان و خوشنویسان شد.

در دوره صفویه اساتید بزرگی همچون امیرعلی هروی و شاگرد او باباشاه اصفهانی و میرعماد حسنی قزوینی و محمد صالح اصفهانی و نورای اصفهانی و ترابای اصفهانی و علیرضا عباسی و علی نقی امامی و محسن امامی و استاد باقر بنا و دهها استاد خوشنویس دیگر با کتابت کتیبه های بناهای اصفهان شهر اصفهان را به موزه ای از دست نبشته ها و کتیبه های نفیس تبدیل کردند.

خط نستعلیق در دوران صفویه به آنچنان جایگاهی رسید که نه تنها در ایران و افغانستان (که در آن هنگام جزئی از ایران بود) بلکه در ممالک مجاور و دور دست همچون هندوستان و عثمانی و مصر و عربستان نیز طرفدارانی پیدا کرد و اساتید بزرگی مانند میر معزکاشی نستعلیق نویس بزرگ دوران شاه عباس اول به هند سفر کرد و این خط را در آن کشور رواج داد.

با انتقال پایتخت از اصفهان اگر چه خوشنویسی دچار زوال شد اما در دوره قاجار اساتیدی ظهور کردند که بار دیگر شهر اصفهان را به عنوان مهد این هنر شریف بر سر زبانها انداختند. محمد کاظم واله اصفهانی و محمودخان ملک الشعراء در خط نسخ و درویش عبدالمجید طالقانی در خط شکسته به استادی رسیدند.

دوران صفویه زمان رونق خط ثلث نیز هست. در اوائل قرن یازدهم هجری قمری به دلیل احداث مساجد و مدارس و تعمیر امامزاده ها و بقاع متبرکه اساتیدی همچون علیرضا عباسی و عبدالباقی تبریزی و محمدرضا امامی با کتابت کتیبه های این آثار شاهکارهائی باقی گذاشتند که شهر اصفهان را در دنیا نام آور و مشهور کردند.

علاوه بر کتابت کتیبه ها، ساختن مرقَّعات و کتب نفیس نیز در این دوران به کمال رسد و خطاطان نامدار و مشهور با استنساخ کتب مذهبی و ادبی نفائسی بوجود آوردند که امروز زینت بخش موزه های دنیا هستند.

در دوره قاجار و بخصوص زمان سلطنت محمدشاه به دلیل سعی و اهتمام او بار دیگر خوشنویسی که در روزگار افشاریه و زندیه دچار رکورد شده بود مورد توجه قرار گرفت در این روزگار هنرمندانی مانند آقا محمدباقر سمسوری اصفهانی، رضا قلی ادیب، میرزا عبدالرحیم اصفهانی و چند تن از سادات گلستانه خط نستعلیق را مجدداً به اوج رساندند.

خط نسخ نیز به وسیله آقاغلامعلی اصفهانی، آقا زین العابدین اشرف الکتاب اصفهانی، آقا محمد کاظم واله و اساتید دیگر به عالیترین درجه حسن و کمال رسید.

در قرن 14 هجری خط و خطاطی اصفهان کماکان به وجود اساتید بزرگ این هنر به حیات خود ادامه می داد اما از مشروطیت به بعد روی به انحطاط و زوال نهاد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیت انجمن خوشنویسان در اصفهان آغاز گشت و اساتید بزرگی همچون مرحوم حبیب اله فضائلی بار دیگر در اعتلاء و ترقی این هنر گام های مثبتی برداشتند.

 

تحولات نوین خوشنویسی 

خوشنویسی در ایام گذشته و دنیای سنتی، پیوسته با نوعی تحول آرام و نوآوری در غالب رعایت قواعد همراه بوده است اما در جهان سنتی، به دلیل عدم نیاز عامه مردم به طور مستمر و روزمره به خط و فقدان نیازهای تجاری و انتشاراتی و تبلیغاتی، اهداف خوشنویسی ترکیبی بوده است از زیبایی بصری ـ آسانی، سرعت و سهولت نگارش و خوانایی تا درنهایت، بتواند روند مراسالات و مکاتبات و امور دیوانی و تا حدودی نیز انتقال دانش و اطلاعات را سرعت و سهولت بخشد. از طرف دیگر، هم در نظام سنتی و هم در دنیای معاصر و مدرن، انگیزه‌های کارکردی عاملی مهم و درجه اول، ‌در تحولات خط محسوب می‌شود. اگر چه زیبایی بصری نیز بدون شک مورد نظر خطاطان قرار گرفته اما امروز، صنعت چاپ و یک دستی و متحدالشکلی مکاتبات، این بعد عملکردی خطاطی را به حداقل رسانده و در کنار آن جنبه‌های دیگر خطاطی اهمیت یافته است. بنابراین نوآوری، مهم‌ترین خاستگاه تحولات خط در یکصدو پنجاه سال اخیر می‌‌باشد.

 

تحولات فرهنگی ـ هنری و سیاسی ـ اجتماعی و فناوری که زمینه ساز نوآوری متفاوتی در خط شده‌اند در ایران، طی دو حرکت در دوره‌های قاجار و پهلوی خطاطی و خوشنویسی را تحت تأثیر قرار داده‌اند:

 

الف ـ دوره اول ـ قاجاریه ـ (‌دوره نوآوری در جامعه سنتی)

جامعهٔ قاجاری جامعه‌ای سنتی بود اما در این دوران از عهد عباس میرزا پسر فتحعلی شاه و پس از جنگ های ایران و روس و شکست های ایران با جمع بندی از دلایل شکست و با حرکتی عبرت گیرانه توسط عباس میرزا تحولاتی در روند نوآوری انجام گرفت که حاصل آن نوسازی قشون ـ ‌ورود صنعت چاپ و ورود برخی کارخانجات و تأسیس مدارس سبک جدید و فرستادن دانشجو به خارج از کشور برای کسب علم و هنر بوده است. اما شاه بیت این نوآوری بعدها در ظهور و روزنامه ها و نشریاتی تحقق یافت که به نحوی اطلاع رسانی و آگهی های جدید را به عهده گرفتند. خط و خوشنویسی نیز در پرتو این تحولات وارد عرصه شد اما با ضرب آهنگی بسیار کند حرکت نمود تا بتواند نشریات تازه بر عرصه رسانده را بسنده نماید به عنوان نمونه نخستین نشریاتی که خوشنویسی جدیدی را می‌‌طلبیدند عبارت بودند از کاغذ اخبار در 1253 به سردبیری میرزا صالح شیرازی، وقایع اتفاقیه 1267 -1264 به سردبیری امیرکبیر، قانون 1295-1290 به سردبیری میرزا ملکم خان. به طور تفصیلی تر و جهت تشریح نوآوری و تأثیر ‌آن بر خطاطی یکصد و پنجاه ساله آخر سرنوشت نخستین روزنامه‌های ایران قابل بررسی است.(به نوشتارهای مربوط به هر روزنامه مراجعه کنید)

 

ب- دوره دوم - پهلوی - (دوره‌ نوسازی)

در سراسر قرن چهارده شمسی تاریخ خط و خوشنویسی در ایران مواجه با سرعت و نوآوری شگفتی است تا بتواند نیازهای معاصر تجارت و تبلیغات و فناوری را پاسخگو باشد. از سوی دیگر در سراسر قرن بیستم مکاتب بین‌المللی که پس از تولید در خاستگاه خود به سرعت جهانی می‌شدند، هنرمندان نوآور جهان به دو دسته تقسیم گردند: نخستین دسته هنرمندانی بودند که در هماهنگی کامل با سبک‌های بین‌المللی قرار گرفتند و دسته دوم از هنرمندانی تشکیل می‌شد که گرایش‌های بومی و ملی را در فضایی جهانی جستجو می‌کردند. نقش این هنرمندان بر تولد خطاطی نوین از چنان اهمیتی برخوردار است که جایگزینی برای آن نمی‌توان یافت. شاید بتوان گفت مکتب سقاخانه خاستگاه اصلی زیباشناسی و نوآوری معاصر، در خوشنویسی خط به ویژه در پیش از انقلاب اسلامی بوده است.

 

 

خط و تبلیغات

نیازهای جامعه، در هر مقطع زمانی خود محل بررسی است. رقابت‌های تجاری، تبلیغات، اعم از آگهی‌ها و پوسترها و همچنین روزنامه‌ها و کتب و سایر نشریات به هنرمندان فرصتی بخشیدند که با هوشیاری خاص خود اشکال هنری تازه را در روندی جدید به کار گیرند، نیازهای تبلیغاتی تجاری، سینماها، کتاب‌ها، روزنامه‌ها و مسابقات، بیان جدید بصری را طلب می‌کردند. خط و خوشنویسی می‌توانست این نیازها را برآورده نماید. این بار وظیفه بصری خط بر وظیفه مراسلاتی و مکاتباتی برتری یافت و به معنای دیگر در روند رقابت زیبایی و سودمندی (در زمینه مراسلات) زیبایی گوی سبقت را ربود.[۱۸]

 

سنت ‌شکنی در ارتباط شکل و محتوی

در روند خلاقیت‌های نوآورانه، هنرمندان به چنان ابداعاتی در خط دست یافتند که می‌توان آن را مجموعه‌ای از سنت شکنی‌ها، نام نهاد، شاید بتوان گفت مهم‌ترین سنت‌شکنی در رابطه، فرم و محتوا صورت گرفت. در دنیای سنتی، خط وظیفه داشت که مفهوم را به آسان ترین، سهل ترین، سریعترین و خواناترین وجهی بیان نماید تا در نگاه اول فرم و محتوی و شکل و مفهوم یک جا به بیننده و خواننده القاء ‌شود. اما اینک وظیفه مهم خط زیبایی و تبلیغ است. لهذا، هنرمندان در حالی که بدیع بودن و شگفتی را همراه زیبایی از اهداف مهم بصری تعیین نمودند با سه اقدام مهم عرصه نوآوری یعنی، تغییر شکل (‌دفرماسیون) در حروف اغراق در حروف (اگزجریشن) و ساده سازی (‌استیلزیشن) آن چنان تحولاتی در حروف ایجاد نمودند تا بتوانند زیبایی و قدرت ارایه و روح تبلیغ گرای آن را بالا ببرند. از این روی، خط در نگاه اول نه می‌‌توانست و نه می‌‌خواست که در روند این تغییرات مفاهیم را همراه با شکل، یکجا القا نماید. در نقاشی، از این هم، پا فراتر نهاده شد و به تمامی رابطه مفهوم و شکل از هم گسیخته گردید و خط در کنار رنگ و سایر اشکال به جزیی از ترکیب بندی تبدیل گردید و تغییر شکل و تکرار حروف فقط به قصد زیبایی از اهداف مهم هنر خط تلقی گردید.[۱۹]

 

هنرمندانی چون زنده رودی خط را در مرز جنبشی پیش بردند و پرویز تناولی خط را در مجسمه‌های «هیچ» ‌یا نقاشی «هیچ» بر روی کاسه بشقاب‌ها، متحول نمود و به دنبال آنان فرامرز پیلارام آنچنان تغییر شکل هایی در حروف به وجود آورد که به کلی رابطه فرم و محتوی را از هم گسست و خط در آثار او به مجموعه‌ای از حرکت حروف در بطن سطوح رنگی تبدیل گردید. رضا مافی نیاز با سیاه مشق های خود این سنت شکنی را ادامه داد تا نوبت به محمد احصایی رسید که در آخرین تحولات هنری خود فقط به یک مجموعه‌ای از حرکت حروف دست یافت و نام آن را بسم الله نهاد.[۲۰]

 

پس از آن نصرالله افجه‌ای با خط، نقاشی کرد و بالاخره جلیل رسولی از خط و چسباندنی ها ‌به یکدیگر سعی نمود ضمن احترام به رابطه فرم و محتوی در خط، از طریق چسباندن ترمه ها و نمدها و نظایر آن به تابلوی خط، غنای ملی و زیبایی سنتی ببخشد. همچنین هادی روشن ضمیر با استفاده از ورق طلا در آثار نقاشی خط سبکی نو در این رشته پدید آورد ... پس از انقلاب هنرمندان زیادی در عرصه نوآوری با خط و یا نقاشیخط بخت خود را آزمودند و این روند ادامه داشته است تا آخرین دست آورد خط به نام مُعَلی توسط عجمی در سال 1378 شمسی پا به صحنه نهاد. این خط که به عنوان شیوه‌ای جدید در خوشنویسی مورد اقبال قرار گرفته تلاش می‌‌کند رابطه فرم و محتوا را حفظ نماید. توسل به نام علی ابن ابی طالب ع الهام بخش هنرمند، در تحول حروف و ترکیب بندی بوده است.[۲۱]

 

اینک که خطاطی، در روند تحولات جدید، وظیفه خود را خوانایی و سهولت نگارش و سرعت مراودات و مراسلات نمی‌داند کم یا بیش به فرمی زیبا تبدیل شده است که در درجه اول معنای خود را نه فقط القا نمی‌کند بلکه ادعایی نیز دارد در دوره‌های معاصر، در نقاشی ارایه فرم محض، نه تنها جرم نیست بلکه مطلوب نیز هست زیرا مخاطب مختار است که هر چه می‌‌خواهد ببیند و هر طور دوست دارد قرائت کند. اما در گرافیک، به‌ویژه در روند کاربردهای زندگی روزمره هنرمند ناچار است زیبایی را با سودمندی و گویایی ترکیب کند انبوه مخاطبان خود را که اغلب عامه مردمند، نه نخبگان، راضی نماید...[۲۲]

 

بنابراین، تمهیدات نوینی، به یاری خطاطی جدید آمده است. این تمهیدات جدید، عبارت‌اند از: ترکیب بندی، رنگ عناصر خیال و رمزهای تصویری که به حوزه و قلمرو مربوطه نزدیکند (‌مثلاً سینما یا تبلیغ قالی). اما همه شگردهای بالا، هنگام مفید می‌‌افتد که بینده و مخاطب با مشارکت فعال خود در فهم و خواند خط جدید تلاش نماید.... و این یکی از مهم‌ترین ویژگی های تحول خوشنویسی در خط معاصر است.[۲۳]

 

مدرنیستها و شیوه‌های قدیمی

ز آنجایی که مدرنیست ها از دشواری خط و ناخوانایی آن واهمه نداشته‌اند جسورانه و بی دریغ درروند این نوآوری از اقلام قدیم استفاده نمودند. ظرفیت بالای نوآوری خط کوفی که از ثلث قرن دوم و سوم تا « معلی» در قرن پانزدهم هجری ادامه داشته و حتی گسترش یافته است به هنرمندان فرصت داد که تمامی اقلام خط توجه نمایند نه تنها تعلیق و نستعلیق و شکسته، که خط های خوانایی هستند بلکه شکل های قدیم‌تر و گمنام‌تر خط را نیز چون رقاع و محقق و ریحان و در شکل های هندسی، کوفی را چون خط بنایی ( معقلی ) و حتی کوفی گیاهی را نیز به عنوان مواد خام آثار خود تلقی نمایند. نکته مهم اینست که از تکنیک های ساده با قلم نی و مرکب، تا قلم و مو و رنگ روغن و حتی امروزه کامپیوتر دیجیتال آرت، هیچ یک از اقلام خط سنتی با خطوط مدرن در تضاد قرار نگرفته‌اند چرا که ظرفیت بالای خط کوفی، با همه تحولاتش توانسته است فرصت همزیستی خط و فناوری و هنر معاصر را به بهترین وجهی ایجاد نماید.[۲۴]

 

پیدایش خط در حجاز

بعد عده‏ای از اهل انبار این خط را از آن سه نفر آموختند و اهل حیره از اهل انبار فرا گرفتند.بشر بن عبد الملک کندی برادر اکیدر بن عبد الملک کندی امیر دومة الجندل که نصرانی بود، در رفت و آمدهای خود به حیره خط عربی را از اهل حیره یاد گرفت.

 

بلاذری در آخر فتوح البلدان آغاز پیدایش خط را در میان اعراب حجاز چنین ذکر می‏کند: «اولین بار سه نفر از قبیله «طی‏» (که در مجاورت شام بودند)خط(خط عربی)را وضع کردند و هجاء عربی را به هجاء سریانی قیاس کردند.بعد عده‏ای از اهل انبار این خط را از آن سه نفر آموختند و اهل حیره از اهل انبار فرا گرفتند.بشر بن عبد الملک کندی برادر اکیدر بن عبد الملک کندی امیر دومة الجندل که نصرانی بود، در رفت و آمدهای خود به حیره خط عربی را از اهل حیره یاد گرفت.همین بشر برای کاری به مکه رفت و سفیان بن امیه(عموی ابو سفیان)و ابو قیس بن عبد مناف بن زهره او را دیدند که می‏نوشت، از او خواستند که نوشتن را به آنها تعلیم کند و او به آنها تعلیم کرد.بعد خود بشر با این دو نفر در یک سفر تجارتی به طائف رفتند، غیلان بن سلمه ثقفی در طائف خط نوشتن را از آنها آموخت.بعد بشر از آن دو نفر جدا شد و به دیار مصر رفت.عمرو بن زرارة که بعد به عمرو کاتب معروف شد نوشتن را از او آموخت.سپس بشر به شام رفت و در آنجا عده زیادی از او فرا گرفتند.» ابن الندیم در الفهرست، فن اول از مقاله اولی، به قسمتی از گفته‏های بلاذری اشاره می‏کند.

ابن الندیم از ابن عباس روایت می‏کند که اول کسی که خط عربی نوشت‏سه نفر از مردان قبیله بولان بودند که قبیله‏ای است در انبار، و اهل حیره از مردم انبار فرا گرفتند.

ابن خلدون نیز در مقدمه خویش فصل «فی ان الخط و الکتابة من عداد الصنائع الانسانیة‏» قسمتی از گفته‏های بلاذری را ذکر و تایید می‏کند .

بلاذری با سند روایت می‏کند که هنگام ظهور اسلام در همه مکه چند نفر باسواد بودند.می‏گوید: «اسلام ظهور کرد و در قریش فقط هفده نفر صنعت نوشتن را می‏دانستند: عمر بن الخطاب، علی بن ابی طالب(ع)، عثمان بن عفان، ابو عبیده جراح، طلحه، یزید بن ابی سفیان، ابو حذیفة بن ربیعه، حاطب بن عمرو عامری، ابو سلمه مخزومی، ابان بن سعید اموی، خالد بن سعید اموی، عبد الله بن سعد بن ابی سرح، حویطب بن عبد العزی، ابو سفیان بن حرب، معاویة بن ابی سفیان، جهیم بن الصلت، علاء بن الحضرمی که از هم پیمانان قریش بود نه از خود قریش‏» .

بلاذری فقط یک زن قرشی را نام می‏برد که در دوره جاهلیت مقارن ظهور اسلام، خواندن و نوشتن می‏دانست و او «شفاء» دختر عبد الله عدوی بود.این زن مسلمان شد و از مهاجران اولیه به شمار می‏رود.بلاذری می‏گوید: «این زن همان است که حفصه همسر پیغمبر را نوشتن آموخت و روزی پیغمبر اکرم به او فرمود: «الا تعلمین حفصة رقیة النملة کما علمتها الکتابة‏» یعنی همچنانکه نوشتن را به حفصه آموزانیدی خوب است «رقیة النملة‏» .را نیز به وی بیاموزانی. »

در فتوح البلدان(مطبوع در مطبعة السعادة مصر در سال ۱۹۵۹)این کلمه را «رقنه النملة‏» ضبط کرده که البته اشتباه نسخه است و صحیح آن همان طور که در النهایه ابن اثیر ماده «نمل‏» ضبط شده است «رقیة النملة‏» است. «رقیة‏» جمله‏هایی بوده ورد مانند که می‏خوانده‏اند و آن را برای دفع بلا یا بیماری مفید می‏دانسته‏اند.ابن اثیر در ماده «رقی‏» می‏گوید بعضی از اخبار منقول از پیغمبر اکرم «رقی‏» را منع و بعضی تجویز کرده است، و خود مدعی می‏شود که احادیث منع، ناظر است به تعویذ به غیر نام خدا و به اینکه انسان توکلش را از خدا بر گیرد و به این تعویذها اعتماد کند، و احادیث تجویز ناظر به این است که کسی متوسل به اسماء الهی شود و از خداوند اثر بخواهد. ابن اثیر در ماده «نمل‏» می‏گوید: آنچه به نام «رقیة النملة‏» معروف است، در واقع از نوع «رقی‏» نبوده است، جمله‏هایی بوده معروف و همه می‏دانستند نفع و ضرری نمی‏رساند.رسول خدا به صورت شوخی و ضمنا نوعی کنایه به همسرش حفصه آن سخن را به شفاء فرمود. جمله‏ها این بوده است: «العروس تحتفل، و تختضب، و تکتحل، و کل شی‏ء تفتعل غیر ان لا تعصی الرجل‏» یعنی عروس در میان جمع می‏نشیند، رنگ می‏بندد، سرمه می‏کشد، عروس همه کار می‏کند جز اینکه شوهرش را نافرمانی نمی‏کند.این جمله‏ها را «رقیة النملة‏» می‏نامیدند و ظاهرا در این نامگذاری نیز نوعی شوخی و طنز به کار رفته است. ابن اثیر می‏گوید: رسول اکرم از روی شوخی و طنز به شفاء فرمود همان طوری که نوشتن را به حفصه یاد دادی خوب بود «رقیة النملة‏» را نیز یاد می‏دادی.اشاره به اینکه این خانم فرمان مرا اطاعت نکرد و رازی را که به او گفته بودم(در تاریخ معروف است و آیه اول سوره تحریم ناظر به آن است)افشا نمود.

بلاذری آنگاه چند زن از زنان مسلمان را نام می‏برد که در دوره اسلام، هم می‏خواندند و هم می‏نوشتند، و یا تنها می‏خواندند. می‏گوید: «حفصه همسر پیغمبر می‏نوشت.ام کلثوم دختر عقبة بن ابی معیط(از زنان مهاجر اولیه)نیز می‏نوشت.عایشه دختر سعد گفت پدرم به من نوشتن آموخت.کریمه دختر مقداد نیز می‏نوشت.عایشه(همسر پیغمبر)می‏خواند ولی نمی‏نوشت، همچنین ام سلمه.» بلاذری سپس نام کسانی را که در مدینه سمت دبیری رسول خدا را داشتند ذکر می‏کند، آنگاه می‏گوید مقارن ظهور اسلام فقط یازده نفر از مردم اوس و خزرج(دو قبیله معروف ساکن مدینه)صنعت‏خط، را می‏دانستند، و نام آنها را هم ذکر می‏کند.

معلوم می‏شود صنعت‏خط، تازه وارد محیط حجاز شده بوده است و اوضاع و احوال محیط آن روز حجاز چنان بوده که اگر کسی خواندن یا نوشتن می‏دانست معروف خاص و عام می‏شد.افرادی که مقارن ظهور اسلام این صنعت را می‏دانستند، چه در مکه و چه در مدینه، معروف و انگشت‏نما، و معدود و انگشت‏شمار بودند، لهذا نامشان در تاریخ ثبت‏شد، و اگر رسول خدا در زمره آنان می‏بود قطعا به این صنعت‏شناخته می‏شد و نامش در زمره آنان برده می‏شد، و چون اسمی از آن حضرت در زمره آنان نیست معلوم می‏شود به طور قطع او با خواندن و نوشتن سر و کار نداشته است.

 

● دوره رسالت و مخصوصا دوره مدینه

از مجموع قرائن به دست می‏آید که رسول اکرم در دوره رسالت نیز نه خواند و نه نوشت، ولی علمای اسلامی - چه شیعه و چه سنی - در این جهت وحدت نظر ندارند، بعضی استبعاد کرده‏اند که چگونه ممکن است وحی - که همه چیز را می‏آموخته است - خواندن و نوشتن را به او نیاموخته باشد ؟ در چندین روایت از روایات شیعه وارد شده که آن حضرت در دوران رسالت می‏خوانده ولی نمی‏نوشته است .از آن جمله روایتی است که صدوق در علل الشرایع آورده است: «از منتهای خدا بر پیامبرش این بود که می‏خواند ولی نمی‏نوشت.هنگامی که ابو سفیان متوجه احد شد، عباس عموی پیغمبر نامه‏ای به آن حضرت نوشت.وقتی نامه رسید که او در یکی از باغهای اطراف مدینه بود.پیغمبر نامه را خواند ولی اصحابش را به مضمون نامه آگاه نکرد، امر کرد همه به شهر بروند.همینکه به شهر رفتند موضوع را به اطلاع آنها رسانید.» .

ولی در سیره زینی دحلان جریان نامه عباس را بر خلاف روایت علل الشرایع نقل می‏کند، می‏گوید: «همینکه.نامه عباس به رسول خدا رسید، مهرش را باز کرد، به ابی بن کعب داد بخواند.کعب خواند و پیغمبر دستور داد کتمان کند.پس از آن رسول خدا بر سعد بن الربیع صحابی معروف وارد شد و موضوع نامه عباس را با او در میان گذاشت و از او نیز خواست فعلا موضوع را پنهان نگهدارد.».

بعضی معتقدند که آن حضرت در دوره رسالت، هم می‏خوانده و هم می‏نوشته است.سید مرتضی - به نقل بحار الانوار - می‏گوید: «عقیده شعبی و جماعتی از اهل علم این است که رسول اکرم از دنیا نرفت مگر اینکه هم خواند و هم نوشت.»

سید مرتضی خود به حدیث معروف دوات و قلم(یا دوات و شانه)استناد می‏کند، می‏گوید: «در اخبار معتبر و در تواریخ وارد شده که آن حضرت در حین وفات فرمود دوات و شانه بیاورید تا برای شما دستوری بنویسم که بعد از من گمراه نشوید» .

استناد به

/ 1 نظر / 7 بازدید
ثامن

سلام بنده محمد فیروزجایی یکی از نویسندگان وبلاگ ثامن هستم از بازدید شما کمال تشکر رادارم وبلاگ تخصصی و بسیار جالبی دارید که مطمئنا میتوان از ان بهره زیادی برد در بار پیشنهادتان در باره تبادل لینک : مدیر وبلاگ ثامن اقای عزیزی مدتی به دلیل پاره ای از مشکلات شخصی حضور نخواهند داشت انشالله بعد از بازگشت ایشان این پیشنهاد را مطرح خواهم کرد یاعلی